تبليغاتX
آسمون ریسمون - جای خالی عشق
دستامو بالا میگیرم٬

رو به خدا٬

از روزگار و نامردیاش گله میکنم٬

ـ عجب شبای بدیه! ـ

در حالی که اشکام گوله گوله میریزه٬

خیلی عصبی میخندم و سر روزگار دادمیزنم:

بسی پیرتر از آنی٬که پشتم بخمانی!

از خودم خنده ام میگیره٬

دارم میرم یه تنه باهاش بجنگم!

با کفشهای پاشنه بلند٬ناخونای لاک زده و صورت بزک کرده!

دعا کنین..

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 1:10 توسط آزاده |